این سرزمین دیروزدراختیارکسانی بودکه به طورسنتی به کاردامداری می پرداختندوازازاین طریق امرارمعاش داشتند،دامداران سنتی(گالش ها)خردادهرسال باشوروحال هرچه تمامترمازرون (قشلاق) رابه مقصدکوه (ییلاق)بااحشام خودبه مدت سه الی چهارماه ترک می کردندواوایل پاییزبه مازرون برمی گشتند،اماامروزه بدلیل مهاجرت،تحصیلات،تغییرشغل نسل سومی ها وعدم صرفه اقتصادی و... رویه دامپروری ونژاددام تغییرپیداکرده ودامپروری سنتی کم رنگ وکم رونق شده است ،درودوسلام خالصانه ماتقدیم به همه گالشون پاک وبی ادعا،هيچ آغازوپاياني وجودندارد،ديروزبه تاريخ پيوسته ،امروزيك هديه است وفردارازی است ناگشوده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت 20:4  توسط یوسف اسماعیل پور  | 
+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت 18:58  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

این جاده راکه ملاحظه می فرمایید،تاکنون زیرسازی وآسفالت رابه خودندیده است،شایدهمینطوردست نخورده باقی بماند.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت 12:46  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

تصویرزیرمربوط است به رودخانه بولک که دوروستای بلکرون وشاهزاده رضارادراین گذرگاه ازهم جدامی سازد،ازسال ۱۳۵۸که اینجانب کلاس اول ابتدایی رادردبستان شاهزاده رضاتحصیل میکردم تابه اکنون( سال۱۳۹۰)اقدامات خوبی درزیرساخت این پل انجام شدکه باچشم غیرمسلح قادربه دیدن آن نخواهی بود،بایدژرف نگرباشی واعماق رابنگری، چگونه هرروزصدهاماشین بامکافات زیادبه خصوص درفصول پرآبی ازاین رودخانه عبورمی کنند،بایدبه این دولتمردان دلسوزوخدوم دست مریزادگفت.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت 12:18  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

تلاربلکرون:این تلارباقدمت ۵۰ساله به همت مردی خودساخته وتوانا(مرحوم حاج نورالله اسماعیل پور)ازطریق سنت زیبای کایر(همکاری طایفه وفامیل درانجام کارها)بناشده است که درحال حاضر دراختیار نوه های آن مرحوم می باشد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت 11:20  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم و وقتی باید احساس کنیم، فکر می کنیم…

Half of our mistakes occur because when we have to think, we feel;
And we think, when we have to feel

سخت كوشي به معناي آن نيست كه ديوانه وار در پي هدفي باشيم
بلکه باید هوشمند باشیم، منعطف و البته خستگی ناپذیر.

Working hard doesn’t mean you have to be stubborn;
It means that you have to be sharp witted, flexible, and inexhaustible

فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمی ‌شود ...

Don’t let the resemblance between the days fool you
Today is not yesterday
And tomorrow won’t be today…

بدبيني نشانه ناتواني است
زيرا كسي احساس بدبيني مي كند كه شايستگي تسلط بر زندگي خود را ندارد !

Pessimism is due to frailty,
Because being a pessimist, one’s too frail to get the control of his life in his hands

مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی.

As long as you take bitterness from a person’s life and make them happy, you can be sure you are living.

كسي كه از سرنوشت خود شكايت كند، از حماقت و ناچيزي روح خويش شكايت كرده است.
موریس مترلینگ

One who complains against destiny, really complains about the inferiority of his soul.
Maurice Maeterlinck

مقام نيست كه انسان را مي سازد، بلكه انسان است كه مقام را مي سازد.

Positions don’t build up men, it’s men who create positions.

رمز کار خوب کردن این است که خوبی را آشكار کنیم و خود را پنهان!

The key to “do good” is to display the “good”, and fade your “self” out!

شاید بتوانی کسی را که خواب است بیدار کنی، اما کسی که خود را به خواب زده هرگز!

You might be able to wake a person up who’s asleep, but you will never be able to wake a person who pretends to be asleep!

پوزش خواستن پس از اشتباه زيباست، حتي اگر از يك كودك باشد.

Apologizing after having made a mistake is always a beauty, even if it be to a child.

در برابر يورش سپاه خنده، هيچ دژی نمي‌تواند پايداري كند.

No fortress is too formidable for a raid of raging laughter.

بد نيست گهگاه غمين باشي، غمين بودن زيبايي خود را دارد. فقط بايد بياموزي كه از زيبايي غمين بودن لذت ببري، از سكوت آن و از ژرفاي آن.

Sometimes, it’s okay to be sorrowful, for sorrow has its beauties. You just need to learn to enjoy the silence, depth, and grace.

گل‌ها تبسم زمين هستند. لبخند زمین را پاس بداریم و با لبخند پاسخ دهیم.

Flowers are the earth’s smiles. Let’s appreciate them and give the earth smiles back

 شايد زندگي آن جشني نباشد كه آرزويش را داشتي، اما حال كه به آن دعوت شده‌اي، تا مي تواني لذت ببر.

Life might not be as glamorous a bash you’d expected!
But now that you’ve been invited, enjoy it as much as you can.

اگر زيبايي را آواز سر دهي، حتي در تنهايي بيابان، گوش شنوا خواهي يافت.
جبران خليل جبران

If you sing out the beauty, you will find ears to hear it, even in the solitude of the desert.
Jubran Khalil Gibran

شاد كردن دل ديگران نه خرجي دارد و نه زحمتي، يك لبخند كافي است.
تاگور

You can make others happy without any extra charge or effort, a smile is enough.
Tagore

خدایا! ما هرچی تلخی بود امتحان کردیم ولی دیدم هیچ چیز تلخ‌تر از بی تو بودن نیست!

O dearest God! I’ve tasted bitterness alright, but nothing is more bitter than not being with you!

 درست متر کن ! آدم ها هم قد خودشان‌اند، نه هم قد انتظارات تو!!!

Measure right!
People are tall just as much as their height, not as much as how tall you expect them to be.

با گريه به دنيا مي آيي، اما چنان زندگي كن كه با خنده از دنيا بروي.

you cry when being brought to this world,
live your life in a way so that you’ll leave this world wearing a smile.

آدمی به خودی خود نمی افتد اگر بیفتد از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است...

Men don’t fall on their own, and if they do, it’ll be in the direction they’re not leaning on God…

بدترین و خطرناكترین كلمه این است : همه این جوری اند ! تولستوی

The worst and most dangerous word is this: “everybody’s like that!”

الماس را جز در قعر زمین نمی توان یافت و حقیقت را جز در اعماق فكر نمی توان كشف كرد. ویكتور هوگو

Diamonds are found only in the dark bowels of the earth; truths are found only in the depths of thought.
Victor Hugo

کسانی كه آرزو و هدف دارند، فقر نمی شناسند؛ زیرا شخص به اندازه هدفهایش ثروتمند است.

Poverty means nothing to the ones who have goals, for people are wealthy as much as their goals are valuable.

هیچ چیز به اندازه افكارمان ما را گول نمی زند !

Nothing deceives us more than our thoughts do

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 11:11  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

آیا میدانستید که شهر استانبول در کشور ترکیه تنها شهر جهان است که در دو قاره مختلف قرار گرفته است ؟

آیا میدانستید که احتمال ابتلا به کمر درد در افراد سیگاری دو برابر افراد غیر سیگاری است ؟

آیا میدانستید که برزگترین کارفرمای جهان سامانه راه آهن کشور هند با بیش از 1.6 میلیون نفر کارمند می باشد ؟

آیا میدانستید که اندازه چشمها درانسانها از بدو تولد تاانتها تغییر نمیکند اما رشد بینی وگوشها هیچگاه متوقف نمیشوند؟

آیا میدانستید که تقریباً بیش از 1300 گونه عقرب وجود دارد که تنها 25 گونه از آنها مرگبار می باشند ؟

آیا میدانستید که کم خوابی میتواند سیستم ایمنی بدن شما را ضعیف نموده و قابلیت مقابله با عفونتها را کاهش دهد ؟

آیا میدانستید که اگر تمام رگ های خونی را در یک خط بگذاریم، تقریبا 97 هزار کیلومتر می شود ؟

آیا میدانستید که یک درخت زیتون تا 1500 سال عمر می کند ؟

آیا میدانستید که "کانادا" واژه ایست هندی و به معنای "روستای بزرگ" است ؟

آیا میدانستید که 11درصد از مردم دنیا چپ دست هستند ؟

آیا میدانستید که هر خانم در طول عمر خود بطور متوسط 2.7 کیلوگرم رژ لب مصرف میکند ؟

آیا میدانستید که ظرفیت حافظه مغز انسان از 3 تا 3000 ترابایت تخمین زده میشود. مجموعه دانشنامه ملی بریتانیا که تاریخ 900 ساله را شامل میشود، 70 ترابایت حجم دارد ؟

آیا میدانستید که وقتی یک پنگوئن نر عاشق یک پنگوئن ماده می شود، سرتاسر ساحل را جستجو می کند تا زیباترین سنگ ریزه را پیدا کرده و به او هدیه دهد ؟

آیا میدانستید که روانشناسان ادعا میکنند: وقتی هنگام خوابیدن بالشی را بغل می کنید، آرزو میکنید که کاش آن بالش کسی بود که دوستش دارید و دلتان برایش تنگ شده ؟

آیا میدانستید که بیشترین فرزندی که تا به حال یک زن بدنیا آورده مربوط به خانمی با 69 فرزند می باشد. او دارای 16 دوقلو، 7 سه قلو و 4 چهارقلو بوده است ؟

آیا میدانستید که علت اینکه عسل خیلی راحت هضم میشود این است که قبلاً توسط یک زنبور هضم شده است ؟

آیا میدانستید که هزینه ساخت کشتی تایتانیک 7 میلیون دلار و هزینه ساخت فیلم آن 200 میلیون دلار بوده است ؟

آیا میدانستید که کوتاهترین جنگ در تاریخ 1896 بین نازی ها و انگلستان رخ داد که 38 دقیقه طول کشید ؟

آیا میدانستید که کلمه google از واژه googol به معنای "عدد یک به همراه 100 صفر" برگرفته شده است ؟

آیا میدانستید که رنگ آبی خاصیت آرام بخشی دارد. باعث میشود مغر هورمونهای آرام بخش ترشح کند ؟

آیا میدانستید که 10درصد از درآمد دولت روسیه از فروش ودکا تامین می شود ؟

آیا میدانستید که 3000 سال قبل مصریان بطور متوسط 30 سال عمر میکردند ؟

آیا میدانستید که مردمک چشم هنگام تماشای چیزی خوشایند تا 45درصد بازتر میشود ؟

آیا میدانستید که خفاشها هنگام خروج از غار همیشه به سمت چپ دور میزنند ؟


آیا میدانستید که شهر استانبول در کشور ترکیه تنها شهر جهان است که در دو قاره مختلف قرار گرفته است ؟

آیا میدانستید که احتمال ابتلا به کمر درد در افراد سیگاری دو برابر افراد غیر سیگاری است ؟

آیا میدانستید که برزگترین کارفرمای جهان سامانه راه آهن کشور هند با بیش از 1.6 میلیون نفر کارمند می باشد ؟

آیا میدانستید که اندازه چشمها درانسانها از بدو تولد تاانتها تغییر نمیکند اما رشد بینی وگوشها هیچگاه متوقف نمیشوند؟

آیا میدانستید که تقریباً بیش از 1300 گونه عقرب وجود دارد که تنها 25 گونه از آنها مرگبار می باشند ؟

آیا میدانستید که کم خوابی میتواند سیستم ایمنی بدن شما را ضعیف نموده و قابلیت مقابله با عفونتها را کاهش دهد ؟

آیا میدانستید که اگر تمام رگ های خونی را در یک خط بگذاریم، تقریبا 97 هزار کیلومتر می شود ؟

آیا میدانستید که یک درخت زیتون تا 1500 سال عمر می کند ؟

آیا میدانستید که "کانادا" واژه ایست هندی و به معنای "روستای بزرگ" است ؟

آیا میدانستید که 11درصد از مردم دنیا چپ دست هستند ؟

آیا میدانستید که هر خانم در طول عمر خود بطور متوسط 2.7 کیلوگرم رژ لب مصرف میکند ؟

آیا میدانستید که ظرفیت حافظه مغز انسان از 3 تا 3000 ترابایت تخمین زده میشود. مجموعه دانشنامه ملی بریتانیا که تاریخ 900 ساله را شامل میشود، 70 ترابایت حجم دارد ؟

آیا میدانستید که وقتی یک پنگوئن نر عاشق یک پنگوئن ماده می شود، سرتاسر ساحل را جستجو می کند تا زیباترین سنگ ریزه را پیدا کرده و به او هدیه دهد ؟

آیا میدانستید که روانشناسان ادعا میکنند: وقتی هنگام خوابیدن بالشی را بغل می کنید، آرزو میکنید که کاش آن بالش کسی بود که دوستش دارید و دلتان برایش تنگ شده ؟

آیا میدانستید که بیشترین فرزندی که تا به حال یک زن بدنیا آورده مربوط به خانمی با 69 فرزند می باشد. او دارای 16 دوقلو، 7 سه قلو و 4 چهارقلو بوده است ؟

آیا میدانستید که علت اینکه عسل خیلی راحت هضم میشود این است که قبلاً توسط یک زنبور هضم شده است ؟

آیا میدانستید که هزینه ساخت کشتی تایتانیک 7 میلیون دلار و هزینه ساخت فیلم آن 200 میلیون دلار بوده است ؟

آیا میدانستید که کوتاهترین جنگ در تاریخ 1896 بین نازی ها و انگلستان رخ داد که 38 دقیقه طول کشید ؟

آیا میدانستید که کلمه google از واژه googol به معنای "عدد یک به همراه 100 صفر" برگرفته شده است ؟

آیا میدانستید که رنگ آبی خاصیت آرام بخشی دارد. باعث میشود مغر هورمونهای آرام بخش ترشح کند ؟

آیا میدانستید که 10درصد از درآمد دولت روسیه از فروش ودکا تامین می شود ؟

آیا میدانستید که 3000 سال قبل مصریان بطور متوسط 30 سال عمر میکردند ؟

آیا میدانستید که مردمک چشم هنگام تماشای چیزی خوشایند تا 45درصد بازتر میشود ؟

آیا میدانستید که خفاشها هنگام خروج از غار همیشه به سمت چپ دور میزنند ؟


آیا میدانستید که یک کوسه قادر است یک بخش از خون را در 100 میلیون بخش از آب تشخیص دهد ؟

آیا میدانستید که سمورهای دریایی هنگام خوابیدن دستهای هم را می گیرند تا همدیگر را گم نکنند ؟

آیا میدانستید که اگر یک مورچه به اندازه ابعاد یک انسان بود، میتوانست دو برابر سریع تر از یک لامبورگینی حرکت کند ؟

آیا میدانستید که I am کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی است ؟

آیا میدانستید که ثابت شده کلمه "lol"، به معنای خندیدن با صدای بلند، در 90درصد موارد زمانی که تایپ می شود خبری از خندیدن با صدای بلند نیست ؟

آیا میدانستید که دانشمندی که بلافاصله قبل و بعد از فوت افراد آنها را وزن کرد نتیجه گرفت که روح انسانها 21 گرم وزن دارد ؟

آیا میدانستید که "اضطراب ریاضی" یک اختلال روانی است که افراد مبتلا به آن هنگام حل مسائل ریاضی دچار اضطراب می شوند ؟

آیا میدانستید که کمترین درجه حرارت زمین که تا بحال ثبت شده 89- درجه سانتیگراد می باشد ؟

آیا میدانستید که هر هفت سال شما حدود نیمی از دوستانتان را از دست می دهید و آنها را با دوستان جدیدتان جایگزین می کنید ؟

آیا میدانستید که 91 درصد از خانمها ترجیح می دهند اولین قرار عاشقانه خود را لغو کنند تا اینکه بدون آرایش سر قرار حاضر شوند ؟

آیا میدانستید که ذهن ناخودآگاه شما 30000 بار قدرتمندتر از ذهن خودآگاه شما است ؟

آیا میدانستید که اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می شود ؟

آیا میدانستید که رکورد جوانترین مادر دنیا مربوط به یک دختر 5 ساله اهل کشور پرو می باشد ؟

آیا میدانستید که گوش دادن به موسیقی با صدای بلند در حس بینایی تداخل ایجاد میکند، به همین خاطر است که وقتی می خواهید به دور دست نگاه کنید، هدفونتان را از گوش خود جدا می کنید ؟

آیا میدانستید که هندوانه نه تنها تشنگی شما را رفع میکند، بلکه برای فرونشاندن التهابات ناشی از بیماریهایی همچون آسم، تصلب شریان، سرطان روه، ورم مفاصل و دیابت نیز بسیار مفید است ؟

آیا میدانستید که هر انسان بالغ بطور متوسط در طول روز بیش از 30 هزار فکر از ذهن خود عبور می دهد. ما از طریق عدم کنترل افکارمان زمینه ساز شرایط ابتلا به انواع بیماری ها می شویم. تحقیقات نشان داده است که ترس، به تنهایی باعث بروز بیش از 1400 واکنش جسمی و شیمایی و فعال شدن بیش از 30 نوع هورمون میشود ؟

آیا میدانستید که هرگز در حین آشپزی و یا زمانیکه در معرض حرارت زیاد و شعله آتش (از قبیل زغال باربیکیو) قرار دارید از لنزهای چشمی استفاده نکنید. چون این لنزها از پلاستیک ساخته شده اند و ممکن است در اثر حرارت ذوب شده و آسیبهای جدی (مانند کوری دائم) به چشم شما وارد کنند ؟

آیا میدانستید که کشور فنلاند 5.5 میلیون نفر جمعیت دارد. این کشور دارای 2.2 میلیون سونا می باشد. مبلغ جریمه عدم رعایت سرعت مجاز در اتوبانهای فنلاند بر اساس درآمد فرد متخلف معین میشود. مطابق قانون چراغ جلوی اتومبیل ها در هر ساعت از شبانه روز حین حرکت باید روشن باشند. تلفن عمومی در این کشور وجود ندارد و همه صاحب تلفن همراه هستند ؟

آیا میدانستید که اگر نتوانید به یک خانم احترام بگذارید، حق صحبت کردن با وی را از دست خواهید داد ؟

آیا میدانستید که وقتی کسی را می بخشید، شخصی که بیشترین منفعت را می برد، خود شما هستید ؟

آیا میدانستید که هر روز ممکن است خوب نباشد... اما چیزهای خوب در هر روز وجود دارد ؟

آیا میدانستید که یک فرد موفق کسی است که بتواند از آجرهایی که دیگران به طرفش پرتاب کرده اند، ساختمانی محکم بنا کند ؟

آیا میدانستید که انسان موفق کسی است که در انتها پیروز شود نه در ابتدا ؟

آیا میدانستید که کمال را نمی توان بدست آورد، اما اگر به دنبال آن باشید می توانید به برتری برسید ؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 19:38  توسط یوسف اسماعیل پور  | 
آیا میدانستید که کهکشان راه شیری تقریبا صد میلیارد ستاره دارد ؟

آیا میدانستید که شن خیس از شن خشک سبک تر است ؟

آیا میدانستید که بهترین زمان خواب از ساعت 10 شب تا اذان صبح است ؟

آیا میدانستید که به اعدادی که بیش از نه رقم دارند، اعداد نجومی گویند ؟

آیا میدانستید که نور خورشید تا عمق 400 متری آب دریا نفوذ می کند ؟

آیا میدانستید که اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد، فرزندان پسر او کوررنگ می شوند ؟

آیا میدانستید که پرواز با کایت یک ورزش حرفه ای در تایلند است ؟

آیا میدانستید که ایران برای اولین بار در جهان از ضایعات نخل خرما چوب مصنوعی می سازد ؟

آیا میدانستید که ایران دومین تولیدکننده? انجیر جهان است ؟

آیا میدانستید که زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند ؟

آیا میدانستید که خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می ایستد حدود سه متر است ؟

آیا میدانستید که بلندی شترمرغ به دو متر و نیم و وزنش به 90 کیلو میرسد ؟

آیا میدانستید که اگر تمام رگهای خونی یک انسان را در یک خط بگذاریم تقریبا 97000 کیلومتر میشود ؟

آیا میدانستید که قلب میگوها در سر آنها قرار دارد ؟

آیا میدانستید که کانگوروها قادرند 3 متر به سمت بالا و 8 متر به سمت جلو بپرند ؟

آیا میدانستید که هر هکتار جنگل قادر است بیش از پنج تن گوگرد و غبار هوا را جذب کند ؟

آیا میدانستید که 85 درصد گیاهان در اقیانوس ها رشد می کنند ؟

آیا میدانستید که آقایان بطور میانگین، روزانه 40 تار مو و خانم ها 70 تا موی خود را از دست می دهند ؟

آیا میدانستید که اسبها در مقابل گاز اشک آور مصون اند ؟

آیا میدانستید که نعناع سکسکه و تنگی نفس را شفا میدهد ؟

آیا میدانستید که جرم زمین هشتاد و یک برابر ماه است ؟

آیا میدانستید که نور میتواند در یک ثانیه 7.5 دور دور زمین بچرخد ؟

آیا میدانستید که ماشین ظرفشویی در سال 1889 اختراع شد ؟

آیا میدانستید که مرکز خورشید حدود 15 میلیون درجه سانتی گراد حرارت دارد ؟

آیا میدانستید که بعد از موز، غذای مورد علاقه گوریل های باغ وحش، کرفس است ؟

آیا میدانستید که در هر ثانیه در امریکا بیش از 550 هات داگ خورده میشود ؟

آیا میدانستید که اروپا تنها قاره بدون صحرا است ؟

آیا میدانستید که سطح ریه های شما، تقریبا به اندازه یک زمین تنیس است ؟

آیا میدانستید که زنبور عسل می تواند نور فرابنفش را ببینید ؟

آیا میدانستید که در هر اینچ مربع از بدن انسان به طور متوسط ?32میلیون باکتری وجود دارد ؟

آیا میدانستید که کوچک ترین استخوان بدن شما، در گوش شماست ؟

آیا میدانستید که اکثر مردم نیمی از جوانه های چشایی خود را از دست داده اند ؟

آیا میدانستید که وزن مجسمه آزادی در امریکا، بیش از 225 تن است ؟

آیا میدانستید که آلبرت انیشتین هرگز نمیتوانست رانندگی کند ؟

آیا میدانستید که قدیمی ترین فسیل سوسک مربوط به 280 میلیون سال پیش است ؟

آیا میدانستید که شتر می تواند 94 لیتر (25 گالن) آب را در کمتر از 3 دقیقه بنوشید ؟

آیا میدانستید که اولین تاکسی سرویس در سال 1907 در نیویورک آغاز شد ؟

آیا میدانستید که اولین پرش چتر نجات از هواپیما در سال 1918 بیش از فرانسه بود ؟

آیا میدانستید که بدن انسان در هر ثانیه 2،500،000 سلول قرمز خون تولید میکند ؟

آیا میدانستید که یک گاو به طور متوسط روزانه 40 لیوان شیر تولید میکند ؟

آیا میدانستید که کمترین سوخت و ساز بدن در حیوانات متعلق به نهنگ است ؟

آیا میدانستید که جعبه سیاه هواپیما، در حقیقت نارنجی رنگ است ؟

آیا میدانستید که متوسط یک کوه یخی 20،000،000 تن است ؟

آیا میدانستید که 132 اتاق در کاخ سفید ایالات متحده وجود دارد ؟

آیا میدانستید که آفتاب پرست می تواند همزمان چشم خود را در دو جهت حرکت دهد ؟

آیا میدانستید که املای کلمه "تاکسی" در زبان های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، سوئدی و پرتغالی یکیست ؟

آیا میدانستید که تمام مارها گوشتخوار هستند ؟

آیا میدانستید که درب بطری بازکن در سال 1890 اختراع شد ؟

آیا میدانستید که زمستان 1932 آنقدر سرد بود که آبشار نیاگارا به طور کامل یخ زد ؟

آیا میدانستید که نام خانوادگی گارسیا، شایع ترین نام در اسپانیا است ؟

آیا میدانستید که بزرگترین منبع درآمد اسپانیا از صنعت گردشگری است ؟

آیا میدانستید که طول عمر خرس های وحشی به طور متوسط 17 سال است ؟

آیا میدانستید که طول عمر متوسط سنجاب 9 سال است ؟

آیا میدانستید که قهوه محبوب ترین نوشیدنی در سراسر جهان با بیش از 400 میلیارد فنجان مصرف در هر سال است ؟

آیا میدانستید که گربه ماهی بیش از 100.000 جوانه های چشایی دارد ؟

آیا میدانستید که قند و شکر تفاله باقیمانده چغندر قند و نیشکراست که مواد ارزشمند آن گرفته و به دامها داده میشود؟

آیا میدانستید که اسید های چرب ترانس در چیپس پس از حرارت مکرر سرطان زا می‌شوند ؟

آیا میدانستید که بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است ؟

آیا میدانستید که هر عنکبوت تار مخصوص به خود را دارد و تارهای آنها هرگز شبیه به هم نیستند ؟

آیا میدانستید که مار ناشنواست و به وسیله ارتعاشات دریافتی از زمین میتواند محیط اطراف خود را درک کند ؟

آیا میدانستید که نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 9:56  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد. 

عمری با حسرت واندوه زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران
باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم
لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن
روزهایت رنگارنگ
.
سال نو مبارک
.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۰ساعت 8:36  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

مدت زمان زیادی از فتح تهران به‌دست مشروطه‌ خواهان تهرانی نمی‌گذشت و زمزمه‌های آشنایی با جریان‌های فکری متجدد غربی به گوش می‌رسید.
 مشروطه‌خواهان ایرانی در جریان این آشنایی با روند اداره شهر در غرب کم‌کم به این نتیجه رسیدند که می‌توان کسی را به ریاست شهر منصوب کرد و در مقابل، از او توقع اجرای امور شهری را داشت.

 با همین تفکر بود که تصمیم به تدوین قانون بلدیه گرفته شد؛ تصمیمی که بعدها پایه‌گذار فعالیت‌ شهردار در تهران شد. در آن روزهای نخست، شهرداران تهران را از میان کسانی انتخاب می‌کردند که آشنایی بیشتری با شاه و درباریان داشتند.

 حالا برای تهران سال‌های درگیر مشروطه، شهردار داشتن هدف خوبی بود، هدفی که از قوانین مدنی غرب الهام گرفته شده بود.به این ترتیب بود که تهران از سال‌های پس از پیروزی مشروطه‌خواهان صاحب قانون بلدیه شد و شهرداران مختلفی را به خود دید؛ شهردارانی که از برخی‌شان فقط یک نام کوچک در اسناد شهری باقی مانده است. در نوشته زیر، بخشی از فراز و فرودهای فعالیت شهرداران تهران را از ابتدا تاکنون بررسی می‌کنیم.

خلیل‌خان ثقفی اعلم‌الدوله، ساختمانی به نام بلدیه

پس از مشروطه بود که مشروطه‌خواهان در اول خرداد 1286 شمسی تصمیم به تدوین قانون بلدیه گرفتند و بالاخره این قانون را تصویب کردند. البته مدت‌ها پس از آن دکتر خلیل‌خان ثقفی اعلم‌الدوله ساختمان اداره بلدیه را در سبزه‌میدان تهران احداث کرد.

 اما باز هم در این سال‌ها سیمای شهر تهران تغییر چندانی نکرد. شهر هنوز همان بود و علی رغم تأسیس شهرداری چندان تغییری در سیمای پایتخت به وجود نیامد.شهرداری با توجه به فعالیت های ابتدایی و قانون گذاری های آغازین توانست مقدمه ای باشد بر تاریخ شهرداری تهران.

کریم بوذرجمهری،‌ شهردار مستبد

رضاخان پهلوی که روی کار آمد، سرتیپ کریم بوذرجمهری را به سمت شهردار تهران منصوب کرد. بوذرجمهری یک قزاق بود که هرچند که سواد کمی داشت و حتی از درست نوشتن نام خود هم ناتوان بود، اما توانست در تغییر چهره شهر بکوشد.

عوارض جدید را وضع کرد، گورستان متروک جنوب شهر را به باغ فردوس تبدیل و مالیات خودروها و کالسکه‌ها و سایر عوارض شهری را لغو کرد، اداره خیریه و مریضخانه بلدیه و دارالمجانین و آتش‌نشانی را تأسیس کرد و در آسفالت کردن خیابان‌های تهران کوشید. بوذرجمهری توانست سهم عمده‌ای در مدرنیزه ‌کردن تهران بین سال‌های 1302 تا 1312 داشته باشد.

موسی مهام، بانی میدان‌ها و پارک‌های شهر

در سال‌های میانی دهه بیست و با آرامش نسبی پایتخت، موسی مهام عهده‌دار سمت شهرداری می‌شود. مهام به گلکاری و ساختن میدان‌ها و آب‌نماها علاقه خاصی داشت و بسیاری از نماهای شهری امروز یادگار دوران اوست.

 بولوار آب کرج یا همان بولوار کشاورز فعلی، پارک لاله، میدان ولی‌عصر و... در همان سال‌ها ساخته شده‌اند. مهام هم در سال 41 به بازپرسی فراخوانده و وثیقه بی‌سابقه 610 میلیون ریالی برای او صادر شد.

مهدی مشایخی، مرد چاه‌های ناتمام

با شروع حکومت محمدرضا پهلوی، شهردار‌های دیگری پی‌درپی به این سمت منصوب شدند. بحث بر سر چگونگی لوله‌کشی آب شهر تهران در این دوران محوریت دارد و در نهایت در زمان او این موضوع تصمیم‌گیری و به نتیجه می‌‌رسد.

هرچند که مشایخی در اجرای این تصمیم ناتوان می‌ماند و شهر پر از چاه‌هایی می‌شود که به آب نرسیده‌اند. در نهایت، مشایخی به اتهام اختلاس به دادگاه فراخوانده و محکوم می‌شود.

احمد نفیسی، شهردار جنجالی

یکی از جنجالی‌ترین شهردارهای پایتخت احمد نفیسی است که از خرداد 41 به مدت 19 ماه عهده‌دار این مقام بود. پارک ساعی در دوران مسئولیت او احداث شد. البته نفیسی تألیف و ترجمه‌هایی را نیز در پرونده کاری خود داشت.

 در زمان شهردار بودنش به پنج نفر از پادشاهان و رؤسای جمهور کشورهای بزرگ جهان کلید طلایی شهر تهران را اهدا کرد. هم‌چنین  نظارت در انتخابات مجلس شورای ملی از فعالیت‌های دیگر او بود.

غلامحسین کرباسچی، تغییرگر چهره شهر

غلامحسین کرباسچی به عنوان نهمین شهردار تهران برگزیده شد، بعد از انقلاب اسلامی روزهای آشوب دهه شصت چهره‌ شهر را زشت و جنگ‌زده کرده بود. سال 68 بود که عبدالله نوری تصمیم گرفت استاندار موفق اصفهان را به تهران بخواند. کرباسچی به تهران آمد و کار خود را شروع کرد.

 تغییر چهره شهر کار سختی بود که در طول سال‌ها میسر می‌شد. کرباسچی توانست شبکه بزرگراه‌های تهران را رونق بدهد و در ایجاد پارک‌های کوچک و بوستان‌های محلی بکوشد. جرقه ایجاد فرهنگسراها در دوران مسئولیت او زده شد و به مرحله عمل رسید.

محمود احمدی‌نژاد، پله پله تا ریاست‌جمهوری

احمدی‌نژاد شهردار خوش‌اقبالی بود که توانست در مدت دو سال تکیه بر ریاست شهرداری، به ریاست جمهوری ایران برسد. او که تا قبل از آن هیچ‌وقت شهردار نبود، در سال 82 توانست با رأی شورای شهر تهران به این مقام برسد.

 تا پیش از آن، احمدی‌نژاد فرمانداری خوی و ماکو، مشاور استانداری کردستان و نیز استانداری اردبیل را تجربه کرده بود. او با تکیه بر فعالیت‌هایش در شهرداری توانست کاندیدای ریاست جمهوری شود و در نهایت در سوم تیرماه 84 به ریاست جمهوری کشور برسد.

محمد باقر قالیباف،ظهور مدیریت جدید شهری

از شهریور 84 دکتر محمد باقر قالیباف به سمت شهرداری  تهران انتخاب شد. وی پیش از آن در مسند هایی چون فرماندهی نیروی انتظامی توانست اقدامات مهم و تاثیرگذاری انجام دهد.

 با انتخاب وی به عنوان شهردار، بار دیگر شهرداری در مقام یک نهاد فعال آغاز به کار کرد. وی در دوران یک ساله فعالیتش توانست به فعالیت های عمرانی گوناگونی بپردازد که مهمترین اقدام وی به پایان  رساندن تونل رسالت بود که بالاخره پس از 9 سال در زمان او به بهره برداری رسید.

همه شهرداران شهرتهران:

1 - میرزا عباس خان مهندس باشی - حدود 1287
2 - دکتر خلیل خان ثقفی اعلم الدوله - 1292-1289 ( 36 ماه )
3 - ابراهیم خان یمین السلطنه - 1299-1292 ( 72 ماه )
4 - موسیو ایپکیان - 1302-1300 ( 24 ماه )
5 - سرتیپ آقا خان بوذر جمهری - 1312 – 1302 ( 120 ماه )
6 - سرتیپ قلی هوشمند - 1317- 1313 ( 48 ماه )
7 - تقی خواجه نوری - 1317 ( یک ماه )
8 - قاسم خان صور اسرافیل - 1319 – 1317( 24 ماه )
9 - علی اصغر فروزان - 1320 – 1319 ( 13 ماه )
10 - مصطفی قلی رام – 1320( یک ماه )
11 - محمد سجادی - 1321 – 1320( 15 ماه )
12 - سید مهدی عمادالسطنه (مشیر فاطمی ) - 1321(7 ماه)
13 - فضل الله بهرامی - 1322 (5 ماه )
14 - عباسقلی گلشائیان 1322 الی 1323 (5 ماه)
15 - غلامحسین ابتهاج 1323 الی 1324 (16 ماه)
16 - محمود نریمان 1324 (3 ماه)
17 - مهدی مشایخی 1324 الی 1326 (19 ماه)
18 - محمد خلعتبری 1326 (5 ماه)
19 - حسام الدین دولت آبادی 1326 الی 1328 (25 ماه)
20 - محمد مهران 1328 الی 1329 (4 ماه)
21 - مهدی نامدار 1329 الی 1330 (9 ماه)
22 - ارسلان خلعتبری 1330 (1 ماه)
23 - محمد مهران 1330 الی 1331 (15 ماه)
24 - نصرالله امینی 1331 الی 1332 (12 ماه)
25 - سید محسن نصر 1332 (5 ماه)
26 - سرتیپ محمد علی صفاری 1332 الی 1333 (5 ماه)
27 - غلامحسین ابتهاج 1333 الی 1334 (13 ماه)
28 - نصرت الله منتصر 1334 (7 ماه)
29 - سرلشکر محمود دولو1335(18 ماه)
30 - موسی مهام 1337 الی 1338 (20 ماه)
31 - ناصر ذوالفقاری 1338 الی 1339 (12 ماه)
32 - فتح الله فرود 1339 الی 1340 (5 ماه)
33 - سید محسن نصر 1340 الی 1341 (14 ماه)
34 - احمد نفیسی 1341 الی 1342 (19 ماه)
35 - علی اکبر توانا 1342 (3 ماه)
36 - ضیاء الدین شادمان 1342 الی 1344 (14 ماه)
37 - تقی سرلک 1344 الی 1346 (25 ماه)
38 - سرتیپ محمد علی صفاری 1346 (7 ماه)
39 - منوچهر پیروز 1346 الی 1347 (10 ماه)
40 - جواد شهرستانی 1347 الی 1348 )11 ماه)
41 - غلامرضا نیک پی 1348 الی 1356 (89 ماه)
42 - جواد شهرستانی 1356 الی 1357(7 ماه)
43 - محمد توسلی 1357 الی 1359 (24 ماه)
44 - سید رضا زواره ای 1359 (کمتر از یک ماه)
45 -  کمال الدین نیک روش 1359 الی 1360(7 ماه)
46 - غلامحسین دلجو 1360 الی 1361 (13 ماه)
47 - محمد کاظم سیفیان 1361 الی 1362 (9 ماه)
48 - حسین بنکدار 1362 (4 ماه)
49 - محمد نبی حبیبی 1362 الی 1366 (44 ماه)
50 - سید مرتضی طباطبائی 1366 الی 1368 (16 ماه)
51 - غلامحسین کرباسچی 1368 الی 1377 (108 ماه)
52 - مرتضی الویری 1378 الی 1380 (32 ماه)
53 - محمد حسن ملک مدنی 1380 الی 1381 (10 ماه)
54 - محمد حسین مقیمی 1381 الی 1382  (4 ماه سرپرست)
55 - دکتر محمود احمدی نژاد 1382 الی 1384 (26 ماه)
56 - علی سعیدلو 1384 (از تیر تا شهریور 84)
57 - دکترمحمد باقر قالیباف1384- ...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 13:44  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

*به قدمت اشکانيان

 اگر بگوییم ایران در زمینه برگزاری انتخابات مجلس سابقه ای کهن و دیرینه دارد شاید به گزاف نگفته ایم، زیرا اولین مجلس شناخته شده در تاریخ ایران به زمان اشکانیان باز می‌گردد. در این دوران مجلس مهستان از میان بزرگان و اشراف ایرانی تشکیل می‌شده که متاسفانه پس از حمله اعراب به ایران بساط مجلس در حکومت‌های ایران برای بیش از هزار سال برچیده شد. در زمان ناصرالدین شاه نیز چند مورد مجوز تشکیل مجالسی از جمله مجلس ۲۵ نفره «مصلحت خانه» یا «مجلس مشورت» و مجلس وکلای تجارصادر شد که دوام چندانی نداشت. با این وجود اولين شكل انتخابات و تشكيل مجلس در ايران را به زمان بعد از مشروطيت نسبت می دهند. فرمان مشروطيت در 14 جمادي الثاني سال 1324 هجري قمري از طرف مظفرالدين شاه قاجار صادر شد و اولين مجلس موقتي كه طبق اين فرمان بايد نظامنامه انتخابات را تهيه می نمود، در تاريخ 26 مرداد ماه سال 1285 هجري شمسي در عمارت نظام تشكيل شد. اولين قانون انتخابات در تاريخ 18 شهريور1285 هجري شمسي به وسيله ميرزا حسن خان منيرالملك، مرتضي قليخان، صنيع الدوله، مخبرالسلطنه، مخبرالملك، موتمن الملك و محتشم السلطنه تهيه و تدوين شد و بلافاصله پس از رسميت يافتن متمم قانون اساسي، به تصويب مجلس رسيد و اولين دوره مجلس شوراي ملي در تاريخ 17 مهر 1285 هجري شمسي افتتاح شد. به موجب مقررات اين نظامنامه طول نمايندگي دو سال و تعداد نمايندگان 156 نفر بودند كه 60 نفر از تهران و 96 نفر از ساير شهرستان ها انتخاب مي شدند. البته در دوره يكم انتخاب صنفي بوده و همه طبقات مردم در آن شركت نداشتند. از نكات قابل ذكر اولين نظامنامه انتخاباتي، شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان بوده به طوری که سن انتخاب كنندگان كمتر از 25 سال نباشد، ملاكين و فلاحين بايد صاحب ملكي باشند كه هزار تومان قيمت داشته و همچنین زنان از حق انتخاب كردن و انتخاب شدن محروم بودند.

*انتخابات دو درجه اي

 دومين قانون، انتخابات دو درجه اي بود. این قانون در تاريخ 10 تير ماه 1288 هجري شمسي تهيه و تدوين شد.كساني كه واجد شرايط قانوني بودند در محله هاي يك شهر و يا در شهرهاي يك حوزه انتخابيه عده ای را تعيين مي نمودند و سپس اشخاصي كه بدين ترتيب انتخاب مي شدند در مركز حوزه انتخابيه جمع شده و بر اساس جدول نظامنامه انتخابات يك يا چند نفر وكيل تعيين مي كردند. در این قانون زمينه بيشتري براي مشاركت مردم فراهم شد زيرا در اين قانون قيد اختصاص انتخاب كننده به طبقات معين از بين رفت و به همه طبقات به غير از بانوان حق شركت در انتخابات داده شد، ليكن محدوديت هايي براي بي سوادها و افراد غير متمكن قايل شدند بدين معني كه به موجب بند 4 از ماده 4 قانون مذكور انتخاب كنندگان بايد لااقل 250 تومان علاقه ملكي داشته و يا پرداختي ماليات آنها كمتر از 10 تومان نباشد و يا 50 تومان عايدي سالانه داشته و يا تحصيلكرده باشند. ضمناْ تعداد نمايندگان از 156 نفر در دوره اول به 120 نفر کاهش يافت و سن رأي دهندگان نيز از 25 سال به 20 سال تقليل يافت.

*مجلس يک ساله

 سومين قانون انتخابات در 29/7/1290 هجري شمسي به تصويب مجلس دوم رسيد. مجلس دوم پس از 3 سال در تاريخ 14/9/1293 هجري شمسي تشكيل شد. اين مجلس به علت شروع جنگ جهاني اول بيش از يك سال دوام نيافت و در تاريخ 22/8/1294 تعطيل شد. به موجب اصل 43 قانون اساسي مصوب 1285 هجري شمسي مقرر شد مجلس ديگري به نام مجلس سنا به عنوان مكمل مجلس شوراي ملي تشكيل شود. اين مجلس در سال 1328 هجري شمسي با عضويت 60 نفر تشكيل شد که از اين تعداد 30 نفر نماينده انتصابي از طرف شاه و 30 نفر ديگر منتخب مردم بودند ومدت نمايندگي آن نیز 6 سال بود که بعدها در اصلاح این قانون به 4 سال تقلیل یافت.

*همه انتخابات بعد از انقلاب

پس از پيروزي انقلاب اسلامي چندين نوبت همه پرسي و انتخابات عمومي و سراسري در كشور برگزار شد که اولين و مهم ترين آن كه در حقيقت تعيين كننده نوع حكومت كشور بود، همه پرسي تغيير نظام شاهنشاهي به جمهوري اسلامي ايران است . در آن رويداد تاريخي، در روزهاي 10 و 11 فروردين ماه سال 1358، اكثريت قريب به اتفاق ملت ايران يعني 2/98% كل رأي دهندگان با انتخاب نظام جمهوري اسلامي ايران دست رد به سينه ساير نظامهاي موجود زدند و به اين ترتيب اراده و خواست خود را در تاريخ ثبت نمودند.در گام بعد قانون انتخابات مجلس خبرگان در12 آذرماه 1358 به تصویب رسید و در اسفند ماه همان سال انتخابات مهم مجلس شوراي اسلامي طي دومرحله به انجام رسيد. پس از تایید انتخابات مرحله دوم از سوی وزارت کشور، سرانجام نخستین مجلس در جمهوری اسلامی تحت عنوان مجلس شورای ملی در 7 خرداد 1359 گشایش یافت؛ نامی که در جلسه 31 تیر 1359، با تصویب نمایندگان به مجلس شورای اسلامی تغییر یافت. انتخاباتي كه به صورت سراسري و عمومي توسط وزارت كشور برگزار مي شود، عبارتند از انتخابات مجلس خبرگان هر 8 سال يك بار- انتخابات رياست جمهوري هر 4 سال يك بار- انتخابات مجلس شوراي اسلامي هر 4 سال يك بار- انتخابات شوراهاي اسلامي كشوري هر 4 سال يك بار و همه پرسي كه برگزاري آن زمان مشخصي ندارد و هر زمان كه ضرورت ايجاب نمايد، برگزار خواهد شد.

*مروري بر ادوار هشت‌گانه مجلس شوراي اسلامي

 از پيروزي انقلاب اسلامي تاكنون هشت دوره مجلس شوراي اسلامي تشكيل شده است. 1-انتخابات اولين دوره مجلس شوراي اسلامي در بيست و چهارم اسفندماه 1358 برگزار شد. در اين دوره 10 ميليون و 871 هزار و 645 نفر رأي دادند. با توجه به شرايط انقلابي جامعه ايران، اين دوره، به خاطر اختلاف‌نظر شديد نمايندگان كه از طيف‌ها و گروه‌هاي مختلف سياسي بودند، به تغيير قوانين قديمي و تصويب قوانين جديد مشغول شد. البته وقوع جنگ در سال 1359، سال‌هاي پاياني دوره اول مجلس را به خود مشغول كرد.

2- انتخابات دومين دوره مجلس در بيست و ششم فروردين ماه 1363 برگزار شد. برگزاري انتخابات اين دوره با تصرف بخش‌هايي از مناطق مرزي كشور توسط نيروهاي عراق مصادف بود، اما انتخابات حوزه‌هاي جنگ زده براي مهاجرين آن شهرها در حوزه‌هاي مجاور برگزار شد. در اين دوره 15 ميليون و 822 هزار و 70 نفر در انتخابات شركت كردند و فعاليت مجلس در اين دوره شديداً تحت‌الشعاع جنگ قرار داشت. علاوه بر اين، برخي از مسايل سياست خارجي نظير تداوم دشمني آمريكا و حمايت از عراق نيز از دل‌مشغولي‌هاي مجلس دوم بود.

 3- در نوزدهم فروردين ماه 1367 كه آخرين سال جنگ تحميلي بود، 16 ميليون و 714 هزار و 281 نفر به پاي صندوق‌هاي رأي رفتند تا نمايندگان مجلس سوم را انتخاب كنند. علاوه بر پايان جنگ، اين دوره شاهد رحلت جانسوز حضرت امام خميني(ره) نيز بود. مباحث سازندگي ويرانه‌هاي جنگ ذهن مشغولي اين مجلس بود.

 4-انتخابات مجلس دوره چهارم در 21 فروردين 1371 برگزار شد و 18 ميليون و 767 هزار و 47 نفر يعني حدود 60 درصد از واجدين شرايط رأي دادن در انتخابات شركت كردند. تداوم سازندگي همچنان در رأس دستور كارهاي مجلس اين دوره بود.

 5- پنجمین دوره انتخابات مجلس در هجدهم اسفندماه 1374 با حضور 24 ميليون و 717 هزار و 88 نفر (يعني حدود 70 درصد) برگزار شد. مقابله با برخي از مسايل خارجي نظير افزايش فشارهاي آمريكا و اروپا به ويژه پس از اعمال تحريم‌هاي آمريكا عليه ايران مهم‌ترين موضوع كاري مجلس پنجم بود.

6- انتخابات ششمين دوره مجلس شوراي اسلامي در بهمن 1378 با حضور حدود 27 ميليون (70 درصد) برگزار شد. در این دوره مجلس ، بعضا درگیر مسایل حاشیه ای بود.

 7- انتخابات هفتمین دوره مجلس شوراي اسلامي در اسفند 1382 با حضور حدود 23 ميليون و 438 هزار و 30 نفر (حدود 50 درصد واجدان شرایط رأی دادن) برگزار شد. مقابله با مشكلات اقتصادي و اجتماعي، تصويب پروتكل الحاقي، تلاش براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني و... از مهمترین موضوعاتی بود که پس از شروع به کار اين دوره مجلس در دستورکار نمایندگان قرار گرفت.

 8- انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی، در تاریخ ۲۴ اسفند سال ۱۳۸۶ خورشیدی در سراسر ایران برگزار شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۰ساعت 12:1  توسط یوسف اسماعیل پور  | 
سخنرانی استیو جابز در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه استنفرد


 سخنرانی فوق العاده و بسیار زیبای استیو جابز ،مخترع و پایه گذار اولین کامپیوتر  


شخصی و شرکت اپل حتما بخوانید – روحش شاد

مفتخرم امروز در یکی از بهترین دانشگاه های دنیا در این جشن فارغ التحصیلی با شما هستم.اگر بخواهم حقیقت را بگویم ، من هرگز از دانشگاه فارغ التحصیل نشدم .و این نزدیکترین برخورد من با جشن فارغ التحصیلی است .امروز میخواهم سه داستان از زندگی خودم را برای شما تعریف کنم.داستان اول درباره وصل کردن نقطه هاست .من از دانشگاه در شش ماه اول خارج شدم .ولی تا 18 ماه بعد به دانشگاه رفت و آمد میکردم .این سوال هست که با این وجود چرا ترک تحصیل کردم ؟این قضیه برمیگردد به قبل از تولد من ،مادر واقعی من جوان بود ، فارغ التحصیل از دانشگاه و مجرد .و تصمیم گرفت مرا برای سرپرستی به خانواده ی دیگری واگذار کند .مادر من مصمم بود که مرا به زوجی با تحصیلات دانشگاهی بسپارد .به این ترتیب همه چیز مهیا بود تا من پس از تولد توسط یک وکیل و همسرش به فرزندی پذیرفته شوم .اما آنها پس از تولد من تصمیم گرفتند تا یک دختر را به سرپرستی خود قبول کنند .به این ترتیب پدر و مادر من که در لیست انتظار بودند در نیمه شب تماس تلفنی دریافت کردند .که به آنها گفته شد :ما یک پسر خارج از نوبت داریم ، آیا او را به فرزندی قبول میکنید ؟و آنها پاسخ دادند :نه .مادر واقعی من بعدها متوجه شد که مادر من تحصیلات عالیه ندارد و پدر من هم هیچگاه از دبیرستان فارغ التحصیل نشده ، مادر واقعی من هم نامه موافقت واگذاری مرا امضا نکرد .بعد تنها با این شرط راضی شد که پدر و مادر من قول دادند که مرا به دانشگاه خواهند فرستاد .و این شروع زندگی من بود و هفده سال بعد من به دانشگاه رفتم .اما دانشگاهی را انتخاب کردم که به گرانی دانشگاه استنفرد بود .و تمام پس انداز والدین من صرف شهریه دانشگاه می شد .بعد از شش ماه دیدم که ارزشش را ندارد .نمی دانستم که در زندگی خود چه خواهم کرد ، و نمیدانستم دانشگاه چه کمکی خواهد کرد تا زندگی ام را شکل دهم .و من در دانشگاه در حال خرج کردن تمام پس از اندازی بودم که والدینم در طول عمر خود اندوخته بودند .و در این شرایط تصمیم گرفتم تا از دانشگاه خارج شوم .و اطمینان داشته باشم که همه چیز در زندگیم رو به راه خواهد شد .این موضوع در آن زمان تا حدودی وحشتناک بود اما اکنون که به گذشته نگاه میکنم می فهمم که این تصمیم یکی اد بهترین صمیماتی بود که تاکنون گرفته ام ،از زمانی که از دانشگاه خارج شدم قادر بودم تا از گذراندن دروسی که علاقه ای به آنها نداشتم اجتنباب بورزم.و شروع به انجام کارهایی کردم که واقعا دوست داشتم .همه چیز ایده ال نبود . من خوابگاه نداشتم .به این دلیل کف اتاق دوستانم مبخوابیدم .بطریهای خالی کوکا را پس می دادم تا با 5 سنتی که در ازای آن میگرفتم ، غذا بخرم .و یک شنبه شبها 7 مایل پیاده میرفتم تا در معبد هر-کریشنا یک غذای خوب در هفته بخورم .که عاشقش بودم .و بیشتر اموری که با دنباله روی حس کنجکاوی و درک شهودی خودم با آنها برخورد میکردم.بعد ها بسیار گران بها شدند .اجازه دهید تا مثالی بزنم .دانشگاه رید دارای یکی از بهترین آموزسگاه های خطاطی کشور در آن زمان بود .تمامی پوستر ها و لیبل های محوطه دانشگاه به زیبایی با دست کشیده شده بودند .به این دلیل که دیگر در حال تحصیل نبودم و مجبور نبودم تا دروس رایج را بگذرانم .تصمیم گرفتم تا به کلاسهای خطاطی بروم و این کار را یاد بگیرم .من درباره ی زاویه های حروف و سبک آنها آموختم همینطور درباره انواع فاصله گذاری حروف .و ترکیب آنها درباره اصول چاپ حروف که چگونه به خوبی انجام شود آموختم .و این امر بسیار عالی بود، تاریخی و هنری با ظرافتی که علم به آن راهی نداشت.هیچکدام از این موارد، مورد آموختنی امیدوار کننده ای در زندگی من نبودند .اما 10 سال بعد وقتی که ما اولین کامپیوتر را طراحی میکردیم .همه آنها برای من سودمند واقع شدند .و ما از تمامی آموخته هادر زمینه گرافیک در طراحی مک بهره بردیم .مک اولین کامپیوتر با گرافیک بی نظیر بود .اگر من هرگز به آن دوره کلاسها در دانشگاه نمی رفتم .مک، هیچگاه لمها و گرافیک متعدد و متناسب خود را نداشت .و از آنجا که ویندوز فقط طرح مک را کپی کرده .پس احتمالا کامپیوترهای شخصی نیز هرگز ظاهر اعجاب انگیز کنونی خود را نداشتند .اگر ترک تحصیل نکرده بودم هیچ فرصتی پیدا نمیکردم تا خطاطی را بیاموزم .پس هیچ کامپیوتر شخصی هم این نوع خط اعجاب انگیزی را که دارند نداشتند .مصمئنا غیرممکن بود تا با پیش بینی آینده رابطه این نقاط را در دوران دانشکده درک کنم .اما 10 سال بعد با نگاه به گذشته این رابطه بسیار واضح و روشن ود .دوباره میگم، شما نمیتوانید رابطه نقاط را با پیش بینی آیند متوجه شوید .تنها با وصل کردن آنها با نگاه کردن به گذشته است که کشف این رابطه میسر است .پس باید اطمینان کنید که این نقاط به نحوی در زندگی آتی شما متصل خواهند شد .شما باید به چیزی اطمینان کنید به جرات،نیرو،تقدیر،زندگی،سرنوشت یا هر چیز دیگر،چرا که با اعتقاد به اینکه با وصل خطوط به یکدیگر مسیر و جاده ترسیم میگرددکه میتوانیم با اعتماد و اعتقاد قلبی در آن قدم گذاریم .حتي اگر آن مسیر مارا از مکان گرم و نرمی که در آن هستیم جدا سازد .و این تمام جیزی است که باعث ایجاد تفاوت ها میگردد .داستان دوم من درباره عشق و از دست دادن است .من خوش شانس بودم .خیلی زود در زندگیم کاری را که عاشق انجام دادنش بودم را یافتم .ووز و من، زمانی که 20 سالم بود اپل را در پارکینگ خانه مادربزرکم پایه گذاری کردیم .ما به سختی کار کردیم و در 10 سال اپل از گروهی دو نفره در پارکینگ .به یک کمپانی 2 میلیارد دلاری با بیش از 4000 کارمند تبدیل شد .ما بهترین مخلوق خود را عرضه کردیم . یک سال قبل از 30 ساله شدن من و سپس من اخراج شدم .چگونه ممکن است تا از شرکتی که خودتان آن را بنیاد نهاده اید اخراج شوید ؟خب وقتی که اپل رشد کرد ما شخصی را آوردیم .که من عقیده داشتم که استعداد گرداندن شرکت را داردو در سال اول همه چیز به خوبی پیش رفت.اما بعد از آن ما در باره آینده شرکت اختلاف نظر پیدا کردیم .و جدایی اجتناب ناپذیر شد .و در آن زمان، مدیران ارشد طرف او را گرفتند .به این ترتیب من در سی سالگی اخراج شدم ،و بسیار روشن و در انظار عموم .چیزی که مورد توجه من در تمام دوران بلوغ من بود از دست رفت، و نابود شد .تا چند ماه واقعا نمیدانستم که چه باید بکنم .احساس میکردم که باعث نابودی نسل گذشته کارآفرینان شده ام .و زمانی که تکیه گاه بودم، شانه خالی کردم .من با دیوید پکارد و باب نویس ملاقات کردم ،.من یک شکست بسیار آشکار خورده بودم و حتي فکر فرار از شهر نیز به سرم زد .اما چیزی به آرامی در من شروع به طلرع کرد.من همچنان عاشق کاری بودم که انجام داده بودم .اوضاع در اپل ذره ای هم تغییر نکرد .من رانده شده بودم اما هنوز عاشق بودم .و تصمیم گرفتم تا دوباره شروع کنم .آن زمان نمیدیدم .اما اخراج شدن من از اپل به بهترین رخدادی که میتوانست در زندگی من رخ دهد، بدل شد .سنگینی موفق بودن با سبکی تازه کار بودن جایگزین شد .اما با اطمینانی کمتر درباره همه چیز .این موضوع به من اجازه داد تا وارد یکی از خلاقانه ترین دوره های زندگیم شوم .و در طول 5 سال بعد، من کمپانی نکست را پایه گذاری کردم .همینطور کمپانی دیگری به نام پیکسار .و عاشق زنی شدم که بعدها همسرم شد .پیکسار قصد داشت تا اولین فیلم انیمیشنی کامپیوتری، داستان اسباب بازی را خلق کند .و هم اکنون نیز موفق ترین استدیو انیمینشن در دنیاست .و در یک رخداد قابل توجه اپل ، نکست را خرید .من به اپل بازگشتم و تکنولوژی گسترش یافته در نکست اکنون در قلب رونسانس اپل جای دارد ،و من در کنار لورانس ، خانواده ای شگرف داریم .من کاملا مطمعا هستم که اگر من از اپل اخراج نمیشدم ، هیچکدام از این وقایع رخ نمیداد .مانند دارویی است تلخ، اما بیمار به آن نیاز دارد.گاهی زندگی با آجر به سر شما میکوبد .ایمان خود را از دست ندهید.من متقاعد شده ام که تنها چیزی که مرا سر پا نگه داشت ،عشق من در کارم بود ،شما باید دریابید که عاشق چه چیز هستید .و این مانند چیزی مثل عشق به معشوق عمل خواهد کرد .کار شما بخش بزرگی از زندگیتان را در برخواهد گرفت .و تنها راه  موفقیت واقعی این است که باور داشته باشید کاری که انجام میدهید ، کاری بزرگ است . و تنها راه برای انجام کاری بزرگ این است که عاشق کار خود باشید .اگر تاکنون آن را نیافته اید به جستجو ادامه دهید. باز نایستید .مثل تمام مسایل قلبی ، زمانی ک آن را پیدا کنید ، خود خواهید فهمید .و مانند هر رابطه ی دوستی واقعی ، با گذشت زمان ، بهتر و بهتر میشود .پس تا یافتن آن به جست و جو ادامه دهید و باز نایستید .داستان سوم من درباره مرگ است .زمانی که 17 سال داشتم، نقل قولی را خواندم که شبیه به این بود .اگر هر روز به گونه ای زندگی کنید که انگار آخرین روز زندگی شما است .مطمئنا روزی حق با شما خواهد بود .این جمله یک اثر بر من داشت .و از آن پس در 33 سال گذشته ،من هر روز صبح به آینده نگاه کرده ام و گفته ام ،اگر امروز آخرین روز زندگی من می بود .آیا کاری را میکردم که امروز قصد انجام آن را دارم ،و هر زمان که پاسخ این سوال برای روزهای متمادی منفی بود .متوجه       می شدم که نیاز دارم چیزی را تغییر دهم .یاداوری این نکته که به زودی خواهم مرد ،مهمترین ابزار من برای رویارویی با انتخاب های بزرگ در زندگی است .به این دلیل که تقریبا همه چیز،تمام انتظارات خارجی ، تمام غرور ، تمام ترس از خجالت یا کست همه اینها در رویاروی با مرگ ، محو می شوند .و تنها چیزهایی را باقی میگذراد که حقیقتا مهم هستند .یاداواری اینکه شما به سوی مرگ میروید ، بهترین راهیست که میشناسم .تا از این تله بگریزم گه چیزی برای از دست دادن دارم .شما همین الان عریان هستید .و دلیلی برای دنبال نکردن قلبتان وجود ندارد .حدود یک سال پیش فهمیدم که سرطان دارم .من یک اسکن در ساعت 7:30 صبح داشتم ،که به وضوح نشان دهنده ی یک تومور در لوزالمعده بود ،من حتي نمیدونستم که لوزالمعده چیست ،پزشکان به من گفتند که قریب به یقین تومور از نوع غیر قابل درمان است .و بیشتر از سه الی شش ماه دیگر زنده نخواهم بود .دکتر به من گفت که به خانه بروم و علایقم را در اولویت قرار دهم ،و این رمزی است که پزشکان توسط آن میگویند برای مرگ آماده شو .به این معنا که تمام چیزهایی که فکر میکنی ،در 10 سال آینده باید به فرزندانت بگویی باید در طول چند ماه بگویی،به این معنی که از آسایش خانوادت در آینده اطمینان حاصل کنی .به این معنی که خداحافظی هایت را بکنی .من با این افکار همه روزی زندگی کردم ،تا عصر روزی که یک نمونه برداری پزشکی داشتم ،که لوله آندوسکوپی را به انتهای گلوی من فرستادند، و از میان معده و روده ی من سوزن را در لوزالمعده من فرو کردند .تعدادی سلول از تومور را برای نمونه برداری برداشتند ،من آرام بودم اما همسرم که آنجا بود ،گفت زمانی که پزشکان نمونه را در زیر میکروسکوپ مشاهده کردند ،پزشکان شروع کردند به گریه ، به این دلیل که سرطان من ،به نوعی سرطان کمیاب قابل درمان لوزالمعده تغییر کرده بود .که با عمل جراحی درمان میشد ،من جراحی کردم و هم اکنون سلامتم را بدست آوردم ،این نزدیکترین رویارویی من با مرگ بود و امید دارم تا برای دهه پیش رو دیگر با آن مواجه نشوم ،اکنون میتوانم با اطمینان بیشتری به شما بگویم ،زمانی که مرگ سودمند بود اما به روشی کاملا عقلانی  ،زمانی که جوان بودم ،یک مجله شگفت انگیز به نام کاتالوگ تمام دنیا به چاپ میرسید ،که یکی از مقدسات جوانان نسل ما بود،این مجله توسط فردی به نام استوارت برند که ،زیاد هم از اینجا ، از منلوپارک دور نبود ایجاد شده بود ،و او به مجله خود با حسی شاعرانه زندگی بخشیده بود ،این داستان به 1960 باز میگردد ،پیش از کامپیوترهای شخصی و نشر کامپیوتری ،که تماما با ماشین تحریر، قطع کننده تلق و دوربینهای پلوراید تولید می شد ،چیزی شبیه به گوگل کاغذی بود ،سی وپنج سال قبل از پا به عرصه گذاردن گوگل ،پر از ایده و مفهوم و ابزار شسته و رفته بود ،و از این نظر ایده آل بود ،استوارت و گروهش شماره های زیادی از کاتالوگ تمام دنیا را منتشر کردند ،و زمانی که به پایان خود نزدیک شدند ،یک شماره پایانی منتشر کردند ،اواسط دهه هفتاد بود و من هم سن و سال شما بودم ،در پشت جلد شماره پایانی ،عکسی از طلوع در یک راه روستایی بود ،که تنها افراد ماجراجویی در میان شما ،تمایل پیمودن آن راه را میتوانند داشته باشند ،در زیر عکس نوشته بود ،حریص باشید ، دیوانه باشید ،این پیغام بدرود آنها در زمان خارج شدن از عرصه بود ،حریص باشید ، دیوانه باشید ، من همیشه این را برای خودم آرزو کرده ام ،و اکنون در حالی که شما در شرف فارغ التحصیلی هستید تا از نو شروع کنید ،من برای شما این آرزو را میکنم ،

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن ۱۳۹۰ساعت 9:57  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

بخش بندپي شرقي ازتوابع شهرستان بابل مي‌باشد. اين بخش در جنوب شهرستان بابل واقع شده و از طرف شمال به بخش گتاب ، از طرف جنوب به كوهستان البرز و استان تهران ، از طرف شرق به بخش بابل كنار  و از طرف غرب به بخش بندپي غربي بابل محدود مي‌گردد . بخش بندپي شرقي درسال 1385شامل دودهستان به نام هاي دهستان سجادرود درشمال كه شامل 81 روستاي بالاي 20 خانوار و دهستان فيروزجاه درجنوب كه شامل 16روستاي بالاي بيست خانوار بوده است. اما دركل اين بخش طبق آمارسرشماري آبان ماه سال 1385 داراي 337 آبادي بوده كه از اين تعداد 137 آبادي خالي ازسكنه بوده واز روستاهاي ييلاقي (خانه ي دوم)محسوب مي شده اند.  تعداد 104 روستا درمناطق كوهپايه اي وجنگلي واقع شده بودند هم جزو آباديهاي كمتراز 20 خانوار بوده اند. دهستان سجادرود در سال 1385 جمعيت آن 27011 نفر و دهستان فيروزجاه 3473 نفر بوده است . بخش بندپي شرقي داراي يك نقطـه ي شهـري به نام گلوگاه مي باشد كه درسال1385 داراي 2519 نفرجمعيت بوده است . با احتساب جمعيت دو دهستان و نقطه ي شهري اين بخش داراي 33003 نفرسكنه در8250 خانوار بوده است. اولين آبادي بخش ازطرف بابل(شمال)روستاي «صورت» و آخرين آبادي آن درقسمت جنوبي بخش، آبادي ييلاقي «گريوده» است. اين بخش از نظر ناهمواري ازجنوب به شمال باتوجه به شيب توپوگرافي به سه ناحيه تقسيم مي‌شود: ناحيه كوهستاني، ناحيه كوهپايه‌اي و ناحيه‌ي جلگه‌اي.ازنظرآب وهوايي هم علي رغم فاصله ي نسبتا زياد باساحل، تحت تاثير درياي مازندران وقرارگرفتن در رشته كوه البرزو ورود توده هاي هوايي داراي سه نوع آب وهواي سردكوهستاني ، معتدل كوهستاني ومعتدل ومرطوب خزري مي باشد. شغل اصلي مردم كشاورزي(زراعت برنج وباغداري) ، دامداري(پرورش گاو ،گوسفند،زنبورعسل و...) وبه مقداركمي هم صنايع دستي وكاردرشهرك صنعتي رجه وبخش هاي خدماتي مي باشد.متاسفانه علي رغم حجم زياداقدامات انجام شده توسط دولت درسالهاي پس ازانقلاب، دربخش عمران زراعي وارائه ي امكانات زيربنايي وخدمات رفايي هنوز روستاهاي بخش علي رغم بالابودن مواليد ،به خاطرعدم تناسب ميان تقاضا براي كارواشتغال ايجادشده ، ازمناطق كمتر توسعه يافته محسوب شده ومهاجرت به شهربابل و نقاط ديگراستان وكشورادامه دارد. كه اين مسئله باعث خالي شدن روستاها ازنيروي فعال وپيري جمعيت مي گردد. به نظرمي رسد يكي از راه هاي برون رفت از مشكلات بخش،توجه ي جدي به نيازهاي واقعي بخش ازطريق پژوهش واستفاده ازآمايش محلي سرزمين از طريق كمك گرفتن ازمحققين محلي كه داراي تحصيلات آكادميك ومرتبط هستند و به كارگيري شيوه ي خاصي ازبرنامه ريزي (پايين به بالا) ومشاركت مردم دراين امر مي باشدتا مسئولان نهادهاي دولتي  و مردم نهاد بتوانند ان شاالله باتوجه به اين موضوع برمشكلات مختلف اين منطقه اعم از اقتصادي ،اجتماعي ،فرهنگي وزيست محيطي فائق آيند.چراكه اين منطقه بادارا بودن توان هاي زيادي درزمينه ي منابع طبيعي ونيروي انساني وجاذبه هاي گردشگري طبيعي وانساني(تاريخي ،مذهبي،اكوتوريسم و...) جابراي سرمايه گذاري هاي خصوصي ودولتي را دارا مي باشد.اماكن مذهبي اين بخش شامل امام زاده عباس(ع)،امام زاده ابوالحسن(ع) گنج كلا،شاهزاده رضا(ع)، امام زاده عبدالله(ع) وحاجي شيخ موسي عارف،سيدنظام الدين(ع) پادشامير،امام زاده جعفرسماكوش(ع)،امام زاده محمد(ع)خواجه كلا وامام زاده حسن(ع)و ...  مي باشد.اماكن تاريخي شامل قلعه ي فيروزجاه(تخت فريدون)، قلعه كوپي سرا در حوالي روستاي كوپي سرا بندپي در كنار رودخانه ي سجادرود، تپه هاي باستاني و قبرهاي گبري (زرتشتي) و ... مي باشد. جاذبه هاي طبيعي هم شامل چشمه ي آب گرم معدني ازرو و گن يو ،چشمه ي آب شيرين خجرو،پري چشمه،شلم جار و اونيسه و...  . آبشاردرازكش وآبشار كنارحاجي شيخ موسي وآبشارلي سر وآبشار سيله بن انيجدان و ... . غارهاي تاریگلی و یخچال پِشت است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۰ساعت 8:37  توسط یوسف اسماعیل پور  | 
درپي برگزاري هشتمين مجمع عمومي جامعه اسلامي فرهنگيان وانتخاب شوراي مركزي اين تشكيلات ،اولين جلسه شوراي مركزي بادعوت قبلي برگزاروپس ازگزارش دبيركل ازمجمع هشتم وبيان اخبارروزتوسط قائم مقام مجمع (دكترعلي كريمي فيروزحايي)،تحليل سياسي روزتوسط حناب آقاي دكتراسدالله بادامچيان عضوهيات موسس وشوراي مركزي ،انتخابات صورت پذيرفت.دراين جلسه آقاي دكترعزت الله دهقان بعنوان دبيركل وآقاي دكترعلي كريمي فيروزجايي درسمت قائم مقام وآقايان علي فرهمندزادودكترغفاري به ترتيب بعنوان معاونان اجرايي وفرهنگي انتخاب شده اند.
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان ۱۳۹۰ساعت 8:15  توسط یوسف اسماعیل پور  | 
در زندگی مانند یک مداد باشیم

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت
بالاخره پرسید

- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :

- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

 - اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .

 صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .

 صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .

 صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.

 صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .

 صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .
 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۰ساعت 8:45  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

مهرماه، آغاز بهار آموزش و پرورش بر همه‏ی همکاران ودانش آموزان مبارک باد.
امید آن که در سال تحصیلی جدید با فعال نمودن تالار گفتگو زمینه‏ی بهره‏مندی از تجربیات یکدیگر جهت ارتقاء کیفی آموزش دانش‏آموزان با نیازهای ویژه رافراهم آوریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر ۱۳۹۰ساعت 8:4  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

جامعه اسلامي فرهنگيان كشور

مجمع عمومي جامعه اسلامي فرهنگيان كشور،شوراي مركزي جامعه اسلامي فرهنگيان كشورراانتخاب نمود،كه پس ازبرگزاري انتخابات افرادذيل به ترتيب حائز اكثريت آرا شده اند(25نفراصلي و3نفرعلي البدل)

رديف

نام ونام خانوادگي

تعدادآراء

سمت

1

دكترعلي كريمي فيروزجايي

185

نماينده مجلس

2

 دكترعزت ا...دهقان

183

نماينده مجلس

3

خانم فرشته حشمتيان

159

معاون وزير

4

نادرحسنوند

153

 

5

 اصغرهادي

139

 

6

 يوسفعلي يوسف زاده

128

 

7

 حمزه فرج الهي

126

 

8

 غلامرضافاتح نژاد

121

 

9

 جانبازي

120

 

10

فريدون پور

113

 

11

 سهراب زيبايي تبار

112

 

12

 نصرت ا...كهنسال

111

 

13

 مهردادحسيني

110

 

14

 محمدخزايي

106

 

15

 دكترسيدعطاا...افتخاري

105

 

16

سيدرحيم سعادت

88

 

17

 بهمنيارشيخي

88

 

18

 سيدموسي بالاديان

87

 

19

 محمدرضاابوالفضلي

84

 

20

 حجه الاسلام عبدالحسين چگيني

80

 

21

حجه الاسلام داودموسي پور

77

 

22

 نصرت ا...فاضلي

75

معاون سازمان پژوهش

23

 دكترمحمدعلي غفاري

71

مشاورمعاون وزير

24

 خانم ميرمصيب

71

 

25

 احمدمختاري

67

 

26

 حسن آيت (عضوعلي البدل)

63

 

27

 خانم محمودزاده (عضوعلي البدل)

62

 

28

 دكترسهراب رضايي (عضوعلي البدل

60

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۰ساعت 15:36  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

عيد سعيد فطر مبارك باد

 عيد فطر ، عید فطرت است. روزی است که انسان به فطرت پاک خود باز می گردد و به شکرانه این بازگشت، به ستایش باری تعالی به جشن و سرور می پردازد. انشاا...  پس از يك ماه روزه داري به سبب پالايش روح و غالب شدن برجسم در سير امورات دنيوي"درماه مهماني حضرت حق"پاداش هاي خود كه در راس آن ، عاقبت  به خيري باشد را دريافت نموده باشيم .

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۰ساعت 8:53  توسط یوسف اسماعیل پور  | 


 


















+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۰ساعت 9:20  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

آموخته ام که

با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه،

رختخواب خريد ولي خواب نه،

ساعت خريد ولي زمان نه،

مي توان مقام خريد

ولي احترام نه،

مي توان کتاب خريد ولي دانش نه

، دارو خريد ولي سلامتي نه

، خانه خريد ولي زندگي نه و

بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.

 آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
 آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
 آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
 آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
 آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي
به دور از جدي بودن باشيم
 آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي

آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
 آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
 آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
 آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
 آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به
دست بياورم
 آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
 آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
 آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
 آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
 آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
 آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
 آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
 آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد

 حاصل عمر گابريل گارسيا مارکز در 15 جمله

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم.
در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند.
در 30 سالگي پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد.
در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم.
در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند.
در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است.
در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد.
در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد.
در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست ؛ بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است.
در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است ، دچار آفت مي شود.
در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است.
در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور ۱۳۹۰ساعت 14:26  توسط یوسف اسماعیل پور  | 
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۰ساعت 12:0  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

رابرت کیوساکی نویسنده کتاب " پدر ثروتمند پدر فقیر" در بخشهایی از کتاب خود آورده است :

-         این مسئله که پول درآوردن پول میخواهد طرز فکر انسانهایی است که از نظر مالی چشم و گوش بسته اند، آنها باهوش هستند ولی اطلاعاتی در مورد علم پول ساختن نمی دانند.

-         بزرگترین دلیل فقدان موفقیت مالی ترس از شکست است مردم بخاطر ترس از شکست ، شکست میخورند.

انگیزه شما برای شروع بکارچیست؟

چه کاری متناسب با سلایق و علایق شماست؟

اگر بدنبال کار وقت مزدی با حقوق ثابت هستید که هیچ مسئولیت و ریسکی نداشته باشد بهتر است همین الان بر روی close کلیک کرده و از این صفحه خارج شوید.

ولی اگر بدنبال ریسک و قانع نبودن و ثروث سریع و بالا هستید این صفحه را پرینت گرفته و چندبار مطالب آنرا بادقت بخوانید.

در این وبلاگ تلاش ما بر این است که روش استقلال مالی را به شما معرفی کنیم.

استقلال مالی یعنی بدون اینکه کار کنیم اموراتمان بگذرد و درآمدمان ربطی به وقتی که برای کار می گذاریم نداشته باشد در ادامه روی این مسئله بیشتر تمرکز خواهیم کرد!

 در این وبلاگ بدنبال معرفی شغلی هستیم که بدون سرمایه و بدون سقف در آمد باشد!

یک توصیه مهم : اگر در حال حاضر مشغول ثروتمند کردن دیگران هستید (کارمندی )، در حالی که به آن وظیفه خود مشغول هستید این کار را نیز در کنار کارقبلی شروع کنید!

هرگز تا وقتیکه جای پای بعدی خود را محکم نکرده اید ، پای قبلی خود را برندارید زیرا در اینصورت احتمال زمین خوردن بسیار زیاد است.

تعریف ثروث : برخلاف تصور اکثریت واحد ثروت ریال نیست بلکه روز است و آن عبارت است از تعداد روزهایی که یک شخص می تواند بدون کارکردن و بدون کاهش رفاه  وضعیت زندگی فعلی خود را حفظ کند.

تعریف ثروتمند: شخصی که بدون کارکردن و بدون کاهش رفاه می تواند تا آخر زندگی وضعیت فعلی خود را حفظ کند.

 

با تعاریف فوق شما چقدر ثروتمند هستید؟

راههای ثروتمند شدن :

۱- ازدواج با فرد ثروتمند

۲- کلاهبرداری و دزدی

۳- خساست (درآمد کم و خرج نکردن همیشگی)

۴- سخت کارکردن و فراموشی زندگی

۵- استفاده از هوش و استعداد (هنرپیشگی ، ورزشکاری ، خوانندگی و ....)

۶- خوش شانسی ( قرعه کشی و ....)

۷- ارث و میراث

۸- ثروت از راه سرمایه گذاری (سپرده گذاری ، خرید و فروش طلا و ارز ، سهام)

۹- ایجاد کسب و کار خوب و پردرآمد و رسیدن به ثروت

 از روشهای فوق اصولی ترین آنها ردیف ۸ و ۹ میتواند فرد را به ثروت برساند ولی هر دو روش نیاز به سرمایه و دانش فنی داشته و از طرف دیگر ردیف ۹ نیاز به کار تمام وقت دارد .

پس چه باید کرد؟

تنها کسب و کاری که نیاز به سرمایه ندارد چیست؟

دو باره به تعریف ثروث بر میگردیم :

حفظ وضعیت فعلی زندگی بدون کار و کاهش رفاه ، یعنی هرچه را لازم داریم بتوانیم بخریم ، در چه صورتی میتوانیم چیزی را که نیاز داریم بتوانیم بخریم ، دقیقا زمانی که چیزی برای فروش داشته باشیم که قبلا به این کار داد و ستد می گفتند.

توانایی فروش اصلی ترین مهارت لازم برای کسب و کار است.

بزرگترین بندگان خدا بزرگترین فروشندگان روی زمین بوده اند ، پیامبر اسلام دینی را عرضه کرد که در حال حاضر بیشترین خریدار را داشته و در این دوره بیش از ۱.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ مشتری دارد.

قانون حیاتی :  لازمه خرید فروش است ، ما به اندازه فروشمان توان خرید داریم  

 مردمان فقیر علت فقرشان این است که چیزی برای فروش ندارند و اگر دارند بلد نیستند آنرا بفروشند. 

همه انسانها در حال فروشند معلم دانشش را  ، پزشک تخصصش را ، خواننده صدایش را ، حسابدار توان محاسباتی خود را ، پرستار توان نگهداری از بیمار را، وکیل توان دفاع از حق را و .... پس هر شغلی داشته باشیم می بایست فروشنده توانایی باشیم تا بتوانیم مهارت، تخصص و دانش خود را بخوبی عرضه کنیم تا ثروتمند شویم .

سئوال : آیا برای داشتن مهارت ، تخصص و دانش حتما باید دانشگاه برویم؟

دانشگاه راه خوبی است ولی ۲ اشکال اساسی دارد:

۱- راه بسیار درازی است!

۲- راهی است که در کنار دانش فروش آموزش داده نمیشود!

سئوال دیگر: چرا ما به اندازه ای که برای فراگیری دانش مشتاقیم برای فراگیری فروش مشتاق نیستیم؟

انسان از شرکت در امتحان بیزار است خصوصا امتحانی که احتمال دریافت نمره بالا در آن ضعیف باشد ، ما همواره از اینکه تواناییمان در ترازوی مقایسه و سنجش قرار گیرد وحشت داریم ، در امتحاناتی که از نتیجه آن دیگران خبردار نشوند هرگز نمی ترسیم ، خطاطی ، خیاطی و آشپزی زیرا در صورتیکه قابل ارائه نباشند قبل از ارائه به دیگران آنرا معدوم می کنیم!

فروش از جمله امتحاناتی است که بطور مستقیم توانایی خود را در قبال دید مشتری می گذاریم و از اینکه نتوانیم اورا برای خرید متقاعد کنیم هراسانیم و برای اینکه هرگز در معرض امتحان قرار نگیریم و توانایی های ما در معرض امتحان قرار نگیرد سراغ فروش وقت خود می رویم که آسانترین از لحاظ امکان و ارزانترین از لحاظ ارزش می باشد! این همان کارمندی است که کارفرما با خرید ارزان وقت ما بدنبال ثروتمندی خویش است.

در کارمندی ما در معرض امتحان نیستیم بلکه در قبال صرف وقت خود یک حقوق ثابت دریافت می کنیم

جالب اینکه چون نمی خواهیم سراغ کارپردرآمد فروش برویم و بنوعی کار کارمندی را توجیه کنیم عنوان می کنیم فروشندگی امری بی کلاس و دور از شان و ... است!

-         هیچ مهارتی به اندازه توان فروش برای موفقیت اهمیت ندارد.

-         بزرگترین ضررها فرصتهای از دست رفته است.

-         کارفرمای خود باشید ، مشکلات مالی اغلب نتیجه مستقیم این است که مردم تمام عمررا برای کس دیگری کارمیکنند (کارمندی ثروتمندکردن دیگران است)

-         بیشتر مردم فرصتی را که می تواند زندگی آنها را عوض کند نمی بینند ، زمانیکه برخی با استفاده از آن فرصت ثروتمند شدند تازه متوجه آن میشوند.

-         راه ثروتمند شدن سخت کارکردن و پس انداز و وام نیست!

-         اولین قدم برای تغییر زندگی ، شروع یک کار (خودکارفرمایی) پاره وقت است ، سپس توسعه آن و نهایتا رهایی کارمندی .

پیشنهاد ما :

 دوباره به سئوالی که قبلا مطرح کردیم باز می گردیم :

 رابرت کیوساکی : این مسئله که پول درآوردن پول میخواهد طرز فکر انسانهایی است که از نظر مالی چشم و گوش بسته اند، آنها باهوش هستند ولی اطلاعاتی در مورد علم پول ساختن نمی دانند.

تنها کسب و کاری که نیاز به سرمایه ندارد چیست؟

کسب و کاری که نیاز به سرمایه نداشته باشد و جواب سئوال باشد را حتما خودتان یافته اید ، بلی کاملا درست است فروش ، فروش کالا یا خدمتی که تولید کننده اش شخص دیگری است.

حال بخش اعظمی از مشکل حل شد و فقط ماند که چه چیزی را بفروشیم؟

چیزی را که می فروشیم باید شرایط زیر را داشته باشد:

۱- طبق مقررات جاری کشور ممنوعیت نداشته باشد (مثل گلد کوئست و کالاهای و خدمات ممنوعه .... )

۲- بازار بکری داشته باشد، یعنی عرضه نسبت به تقاضا بیشتر نباشد.

 

۳- کالا و خدمات مد نظر مزیت رقابتی داشته باشد.

۴- مشتری با یک خرید چندین سال مشتری ما باقی مانده و از محل آن معامله بهره مند شویم.

 

۵- مشتری از بابت خرید از ما کاملا راضی بوده و از خرید خود بتواند نهایت استفاده را نموده و خود را مغبون نداند.

۶- مشتری پس از خرید خود به معرف ما جهت خرید دیگران تبدیل شود و ما را تبلیغ کند.

ما معتقدیم در این جهان پر از ثروتی که خداوند آفریده در صورتیکه تمام مردم دنیا فروشنده خوبی باشند همه ثروتمند شده و از ثروت خداوندی چیزی کم نخواهد آمد.

پیشنهاد ما برای رسیدن به ثروت از محل فروشی که شرایط فوق را داشته باشد ، نماینده و مشاور فروش بیمه عمر و سرمایه گذاری شرکت بیمه کارآفرین است.

سئوال : مگر فروش بیمه چقدر درآمد دارد؟

 

در آمد در نمایندگی بیمه عمر ، همچون کاشت باغ گردوست چرا که در بلند مدت بازده دارد ولی بازدهی بسیار اساسی آن در بلند مدت است ، در سایر کسب و کارها نمیتوان مشابه آنرا سراغ گرفت . حتی در سایر رشته های بیمه ای که فروش یکساله دارند نیز این امر اتفاق نمی افتد .

نمودار فوق نشان می دهد اگر طی یکسال اول در آمد نماینده یک واحد پول باشد مثلا یک میلیون تومان این در آمد در سال بعد ۵/۲ میلیون تومان در سال سوم ۵/۵ میلیون تومان و در سال دهم ۷۲۲ میلیون تومان خواهد بود!

این تجربه ای است که نمایندگان قبلی که در زمینه عمر فعالیت نموده اند به واقعیت تبدیل کرده اند و هم اکنون نمایندگان برتر شرکت بیمه خود هستند.

به نظر شما این روند در یک شغل کارمندی چگونه خواهد بود!؟

همانطور که ملاحظه می فرمایید با داشتن یک واحد پول در سال اول مثلا یک میلیون تومان و با نرخ رشد سالانه ۲۰٪ (که هرگز اتفاق نیافتاده است) در پایان سال دهم به عدد ۵.۲۰۰.۰۰۰ تومان می رسیم که اصلا با عدد ۷۲۲ میلیون تومان قابل مقایسه نیست!

اگر ادعای ما صحیح است چرا اغلب مردم بدنبال کارمندی هستند نه بدنبال کارفرمایی؟ کاملا واضح است زیرا:(البته ما هیچ جسارتی خدمت کارمندان عزیز نمی کنیم و اگر مطالب گستاخانه است عذر ما را بپذیرید)

کارمند دوندگی ندارد ، کارفرما دوندگی دارد.

کارمند مسئولیت کارهایش با سازمانش است ، کارفرما مسئولیت کارهایش با خودش است.

کارمند بطور طبیعی و با افزایش سابقه ترفیع می یابد ، کارفرما از کسی غیر از خودش ترفیع نمیگیرد.

کارمند استرس ندارد ، کارفرما استرس دارد.

کارمند از اولین روز حقوق میگیرد ، کارفرما باید فروشی انجام دهدتا در آمد داشته باشد.

کارمند اگر مرخصی برود حقوقش کم نمی شود ، کارفرما مرخصی برود درآمدش قطع میشود.

درصورتیکه بنظر کار کارمند سخت است چون کارت ورود و خروج دارد ولی کارفرما کارت ندارد.

کارمند بن و وام و اضافه کار و تعاونی مسکن و .... دارد ، کارفرما ندارد.

 اگر تعارف نداشته باشید و خصلت راحت طلبی خود را کنار بگذارید و چند ماهی از در آمد ثابت کارمندی صرف نظر کنید، می توانید به کارفرمایی تبدیل شوید که دهها کارمند برای ثروتمند کردن شما تلاش  کنند !

در تصویر زیر دو نمودار فوق همزمان نمایش داده شده اند ببینید تفاوت از زمین است تا آسمان آنهم فقط در ۱۰ سال ، خودتان نمودار یک دوره کاری ۳۰ ساله را با همین روند رسم کنید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ساعت 13:49  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

سخنانی از خورخه لوئیس بورخس


-هميشه حرفي را بزن که بتواني بنويسي، چيزي رابنويس که بتواني امضايش کني و چيزي را امضا کن که بتواني پايش  بايستي.


- آنانکه تجربه‌هاي گذشته را به خاطر نمي‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند


- وقتي به چيزي مي‌رسي بنگر که در ازاي آن از چه گذشته‌اي


- آدم‌هاي بزرگ شرايط را خلق مي‌کنند و آدم هاي کوچک از آن تبعيت مي‌کنند


-آدم‌هاي موفق به انديشه‌هايشان عمل مي‌کنند اما سايرين تنها به سختي انجام آن مي‌انديشند.


- گاهي خوردن لگدي از پشت، برداشتن گامي به جلو است.


- هرگز به کسي که براي احساس تو ارزش قايل نيست دل نبند.


-هميشه توان اين را داشته باش تا از کسي يا چيزي که آزارت مي‌دهد به راحتي دل بکني ۰


- به کساني که خوبي ديگران را بي‌ارزش يا از روي توقع مي‌دانند، خوبي نکن و اگر خوبي کردي انتظار قدرداني نداشته باش.


- قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد


-هرگاه با آدم‌هاي موفق مشورت کني شريک تفکر روشن آنها خواهي بود.


- وقتي خوشبخت هستي که وجودت آرامش بخش ديگران باشد.


-به خودت بياموز هرکسي ارزش ماندن در قلب تو را ندارد


-هرگز براي عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه‌اي مي رسي که زندگيت را روشن مي‌کند.

- هرگاه تتوانستي اشتباهي را ببخشي آن از کوچکي قلب توست، نه بزرگي اشتباه.


-عادت کن هميشه حتي وقتي عصباني هستي عاقبت کار را در نظر بگيري


-آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهايي را که باز مي‌شوند، نبيني.


- تملق کار ابلهان است.


- کسي که براي آباداني مي‌کوشد جهان از او به نيکي ياد مي کند.


- آنکه براي رسيدن به تو از همه کس مي‌گذرد عاقبت روزي تو را تنها خواهد گذاشت.


- نتيجه گيري سريع در رخدادهاي مهم زندگي از بي‌خردي است.


-هيچ گاه ابزار رسيدن به خواسته ديگران نشو .


- از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کني.


- دوست برادري است که طبق ميل خود انتخابش مي‌کني .


-کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را. اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر. و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند. کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی، که محکم باشی، پای هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ساعت 13:13  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

 

درد و آزار تازیانه چند روزی بیش نیست
رازدار خلق اگر باشی همیشه زنده ای.
برای انسان های بزرگ هیچ بن بستی وجودندارد ،
چرا که آنان بر این باورند
  یا راهی خواهند یافت یا راهی خواهند ساخت.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 8:30  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

 



از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروت مند تر هم هست ،در جواب گفت: بله فقط یک نفر، پرسیدن کی هست؟در جواب گفت :من سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه های در حقیقت طراحی ماکروسافت تو ذهنم داشتم پی ریزی میکردم،سالها پیش در فرودگاهی در نیویورک بودم ،قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد، از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت: این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت ،بردار برای خودت ،گفتم :آخه من پول ندارم گفت :برای خودت بخشیدمش برای خودت،سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز داشتم ،چشمم به یه مجله خورد، دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم ،باز همون بچه بهم گفت :این مجله رو بردار براي خودت،گفتم :پسرجون چند وقت پیش  من اومدم روزنامه بهم بخشیدی ،تو هر کسی میاد.اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم ،از سود خودمه که میبخشم گفت: به قدری این جمله‌ي پسر و این نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این بر مبنای چه احساسی اینا رو میگه گفت :زمانی که به اوج قدرت رسیدم ،تصمیم گرفتم این فرد و پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم ،اکیبی رو تشکیل دادم بعد از 19 سال گفتم :که برید و ببينيددر فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخت ،یک ماه و نیم مطالعه کردندمتوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمانه که الان دربان یک سالن تئاتره ،خلاصه دعوتش کردند اداره ،بیل گیتس ازش پرسید :مرا میشناسی؟ گفت: بله جناب عالی آقای بیل گیتس معروف که دنیا میشناسدتون ،سال های پيش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم ،گفت که طبیعی ،این حس و حال خودم بود، بیل گیتس گفت :میدونی چه کارت دارم ،گفت که میخوام جبران کنم اون محبتی که به من کردی ،گفت که به چه صورت؟بیل گیتس گفت :هر چیزی که بخوای بهت میدم (خود بیل گیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت می کرد) پسره سیاه پوست گفت :هر چی بخوام بهم میدی؟ بیل گیتس گفت: هرچی که بخوای گفت ،هر چی بخوام گفت :آره هر چی که بخوای بهت میدم! من به 50 کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم ،گفت :آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!گفتم یعنی چی نمیتونم یا نمیخوام؟گفت :نه ،تواناییش رو داری اما نمیتونی جبران کنی، پرسیدم :واسه چی نمیتونم جبران کنم؟پسره سیاه پوست گفت که :فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه اصلا جبران نمیکنه با این نمیتونی آروم بشی لطف تو ام که از سر ما زیاده بیل، گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروت مند تر از من کسی نیست جز این جوان سیاه پوست...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 7:33  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

زندگی عشایر دشت مغان



















































































+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 12:23  توسط یوسف اسماعیل پور  | 
 


روزی یک مرد ثروتمند، پسر کوجکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.
در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟
پسر پاسخ داد: عالی بود پدر!
پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟
پسر پاسخ داد: بله پدر!
و پدر پرسید: چه چیزی ازاین سفر یاد گرفتی؟
پسر کمی فکر کرد و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهارتا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست!
با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد: متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!

http://media.farsnews.com/Media/8903/ImageReports/8903171143/19_8903171143_L600.jpg
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 7:50  توسط یوسف اسماعیل پور  | 
به رویاهایت بیاندیش اما نه آنقدر که جلوی دیدن واقعیت را بگیرد.
به واقعیت ها بنگر اما نه آنقدر که جسارت رویاپردازی را از تو بگیرد.

fantasize! But not that much so that it blinds you on reality.

 Live the truth! But not that much so that it steals away your courage to fantasize

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۰ساعت 10:11  توسط یوسف اسماعیل پور  | 
طراحی بی‌نظیر یک خانه در زمینی به مساحت 43 متر

very tiny loft studio design 3 554x436 Incredible Space Maximization in a Small Studio Apartment



very tiny loft studio design 1 554x462 Incredible Space Maximization in a Small Studio Apartment



very tiny loft studio design 2 554x434 Incredible Space Maximization in a Small Studio Apartment



very tiny loft studio design 6 554x540 Incredible Space Maximization in a Small Studio Apartment



very tiny loft studio design 5 554x434 Incredible Space Maximization in a Small Studio Apartment



very tiny loft studio design 4 554x738 Incredible Space Maximization in a Small Studio Apartment



very tiny loft studio design 8 554x436 Incredible Space Maximization in a Small Studio Apartment



very tiny loft studio design 7 554x707 Incredible Space Maximization in a Small Studio Apartment



very tiny loft studio design 10 554x891 Incredible Space Maximization in a Small Studio Apartment



very tiny loft studio design 9 554x820 Incredible Space Maximization in a Small Studio Apartment



very tiny loft studio design2 Incredible Space Maximization in a Small Studio Apartment

very tiny loft studio design Incredible Space Maximization in a Small Studio Apartment





 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۰ساعت 9:48  توسط یوسف اسماعیل پور  | 

آياميدانيدكه هرروزصبح يابعدازظهر كه لباس گرم وكفش مناسب برتن فرزندان خودمي پوشانيدوآنان رابراي رفتن به مدرسه بدرقه مي كنيد،بيش از۲ميليون دانش‌آموزدرشهرهاومناطق مختلف كشورمان گام درراه مدرسه مي نهندكه ازتن پوش وپاي افزار مناسب محرومند؟افروختن شمعي درشبستان دل‌هاي كوچك وآرزومند،وشكوفاكردن غنچه شادي ولبخندبرلب هاي خاموش وافسرده كودكان ونوجواناني هرروزراه دشوارخانه تامدرسه رابه طلب علم مي پيمايند،وظيفه اي نيست كه تنهابرعهده سازمان ونهادي مشخص باشد،هرايراني مسلمان وظيفه داردبراي زدودن زنگ محروميت ازآيينه وجودمستضعفان ومحرومان بويژه كودكان ونوجوانان تلاش كند،به شكرانه آنچه خداوندبزرگ برماارزاني داشته است ،كل لبخندبرچهره محرومان برويانيم وشادي بخش خانه دلهاباشيم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 14:37  توسط یوسف اسماعیل پور  |